خانه در ضيافت معماران

ضيافت اول با موضوع خانه مدتها قبل برگزار شد ، امروز كه اين را مي نگارم ضيافتهاي معماران در فضاي مجازي مثل معماري مان به بن بستي رسيده كه همه به دنبال راه حلي براي آنند تا شايد دوباره آنرا از سر بگيرند ...

فعلا شما در باب خانه در ضيافت معماران بخوانيد تا بعد...

ادامه نوشته

آموزه های کارگاه فهم خانه - 4

خانه و شهر
خانه بایستی در یک بستر جای بگیرد . رابطه خانه و شهر چگونه خواهد بود؟
خانه و شهر از کجا تا ناکجا ؛ دو مفهوم ، مقیاس و نیاز
در شهرهای ما سلسله مراتب اجتماعی در فضاهای شهری رعایت می شده است.

خصوصیات خانه ایرانی ؛
حضور همزمان سه گونه فضای باز،بسته و پوشیده در خانه
طیف متنوع فضا از خصوصی تا عمومی
انعطاف پذیری فضا  ( چند عملکردی بودن و ... )
فقدان غلبه اشیا بر سازمان فضایی خانه
حضور آب و گیاه و لمس آن

معماری ؛ سازمان یابی آگاهانه فضا ( آگاهی از سرزمین ، زندگی  و معنا)
ساختن بدون معماری خانه را به واحد مسکونی بدل می کند .

هویت امضای شهر است ، به شهر می گوییم آنجا ، آنجا جاییت دارد .
برای استقرار فضا و جا انداختن آن از لفظ خانه بهره می بردیم ؛ مثل آشپزخانه ، عکاس خانه و ...

بادگیر دیگر راه حل امروز ما نیست ؛ آن اندیشه ای که جلوه ای معمارانه برای ورود باد به فضا ایجاد کند راه حل امروز ماست.

استفاده از الگوهای تجربه شده فضایی توصیه می شود چراکه ؛ حذف ایوان حذف شیوه ای از زندگی است.

" یک تقلید خوب بهتر از یک خلق بد است " استاد پیرنیا

ویژگی یک الگوی خوب : فرم ، مضمون ، حالت
مثل تشخیص آندره گدار در موزه ایران باستان
الگو را از حوزه شکلی به حوزه معنایی (مثل شیوه زندگی) انتقال دهیم تا قابل پذیرش باشد .

ناهنجاری ها در درون ما نهادینه شده است ، باید بدانیم که انسان بین صفر و یک حرکت نمی کند بلکه در مسیری رو به جلو حرکت می نماید . با یافتن خود و به خود رسیدن و تحول درونی است که می تواند تحول بیرونی محقق شود .
تلاش کنیم زندگی از آن کیفیتی  که ممکن است برخوردار باشد.برای ایجاد کیفیت عالی نیازی به وسعت نیست ، الکساندر می گوید کیفیت بی نام را در کلبه می بینیم ولی در قصر نه.
زشتی های موجود در شهر حاصل جهل ماست نه بی پولی .
معماری باید از متن زندگی مردم بر آید و به آن بازگردد ، معماری جریانی یک طرفه نیست و نبایستی برای زندگی مردم تصمیم بگیرد و به شیوه زندگی مردم فضایی را تحمیل کند.

نوع توجه ما به عالم تجربه را می سازد
 

آموزه های کارگاه فهم خانه - 3

خانه و طبیعت
- نگاه انسان به عناصر طبیعت باعث می شود یک دسته از عناصر موهبت باشد و دسته دیگر تهدید . در واقع می توان عناصر طبیعت را ویژگی دانست ( نعمت و نهبت نسبی است و بستگی به آدمی دارد )
- نوآوری بدون عبور آگاهانه از سنت امکان پذیر نیست.
- تکلیف هنرمند تبدیل محدودیت به امکان است
- ارتباط با طبیعت و عناصر طبیعی نباید کوتاه مدت باشد بلکه بایستی با آن زندگی کنیم و آنرا خصوصی خود کنیم (حیاط خانه)
طبیعت آیه ای الهی است و عناصر آن نشانه های خداست و حضور آن در خانه موجب یاد خدا می شود و بهشتی کوچک درون خانه ایجاد می کند.
طبیعت سجده گاه انسان است ( با دیدن و به فکر فرو رفتن )
و حیاط تجلی گاه حضور طبیعت در خانه است ( حیاط خصوصی بدون دید دیگران چرا که در غیر اینصورت آّب و  درختان از آن ما نیست و همچون پارکی عمومی است )
زندگی ما در جسم خانه هامان حبس شده ، مبلمان ما پشت به حیاط است و ما رو به حیاط نداریم ، ما فقط کالبد حیاط را ایجاد می کنیم و این کالبد فاقد حیات است.
- مسکن جایی است که آدم در آن آرام می گیرد ؛ زمین ، مسکن کل (شهر) ، مسکن جز (خانه)
                                                                                                       "از کتاب ذخیره جرجانی"

آموزه های کارگاه فهم خانه - 2

خانه و شهر
خانه کوچکترین واحد زندگی اجتماعی شهری است که پنجاه درصد شهر را می سازد. شهر پدیده ای زنده است که کلش فراتز از اجزایش است .
خانه را برای خانه طراحی می کنیم نه برای شهر .
شهر به مدنیت شهر می شود نه به کالبد و سرانه و کاربری و جمعیت و ... با این تفسیر ابیانه می تواند شهر باشد اما کرج نه چون مدنیت در آن جریان ندارد.
باید میان « زنده بودن » ( فراهم بودن کیفیت ) و « زندگی کردن » ( داشتن کیفیت ) تفاوت قائل شد .
خانه آخرین سنگری است که زندگی در آن مزمحل می شود و همچنین اولین سنگری است که زندگی کردن در آن ایجاد می شود و با نم بارانی و ایجاد مدنیت شهر را به وجود می آورد .
خانه بستری است واجد مدنیت ، یافتن آخرین بارقه های زندگی در خانه امکان پذیر است این بارقه ها همانند بذرهایی است که در دل خاک هستند که به بارانی به گلستان تبدیل می شود.
خانه مفهومی سیال است تا همسایگی هم جریان دارد ( همسایه = سایه ی مشترک داشتن ) ، از بین رفتن مفهوم همسایگی ( نشناختن همسایه و ... ) باعث تقلیل مفهوم زندگی کردن به زنده بودن شده است ، این معزل از بدشکل شدن خانه ها ایجاد نشده بلکه دلیل آن رخت بر بستن مدنیت از شهر است ، انسان موجودی مدنی است و مدنیت می سازد اگر به حال خود رها شود.
فرهنگ هر شهر مانند بوی گل منتشر می شود و تداوم می یابد و به راههای دور می رود ، امری بسیط و بی شکل است اما در رفتار و ساخته دست مردم آنجا ظهور می یابد .
فرهنگ و تمدن از هم جدا هستند ؛ فرهنگ حاصل تجربه تاریخی یک جامعه در یک محیط است و تمدن جایی است که مدنیت تحقق می یابد و فرصت برای ظهور فرهنگ ایجاد می کند.

« آن کس است اهل بشارت که اشارت داند » مولوی

آنچه مطالعه کردید خلاصه ای بود از نشست جانبی کارگاه فهم خانه با موضوع خانه و شهر که با حضور جناب مهندس سپهری و مهندس بهشتی و آقای سهیلی (مستند ساز) و سرکار خانم دکتر احمدی در تاریخ 18/9/88 در آمفی تئاتر خانه طباطبایی ها برگزار شد.

آموزه های کارگاه فهم خانه - 1

خانه و طبیعت
معماری وخانه را میتوان مترادف دانست به خاطر اینکه از ابتدای ساختن بشر خانه می سازد و همچنان هم خانه سازی اش ادامه دارد.
رفتار امروز ما در قبال طبیعت بی توجهی به آن است ، ما به واسطه حضور تکنولوژی از طبیعت بهره گیری نمی کنیم . طبیعت را به عنوان یک چیز خوب و زیبا به محضر خود فرا می خوانیم در صورتیکه در گذشته  ما به محضر طبیعت می رفتیم.
به طبیعت به دو صورت می توان نگاه کرد : منابع زیستی ( بهره برداری برای بنا ) و تهدیدات زیستی ( از طریق ایجاد بنا در برابر آن سپر و حفاظ ایجاد می کنیم )
در معماری گذشته  اندازه های محیط را می بایست بشناسند تا از منابع بهره گیری کنند و با تهدیدات مبارزه کنند یا آنها را رام  و مهار کنند و مورد استفاده قرار دهند .
برای مثال خانه های میبد را در طول تاریخ مورد بررسی قرار می دهیم ؛
در دوره سلجوقی حیاط خانه برای مقابله با باد مزاحم کوچک است
در دوره ایلخانی ایوان رو به باد قد می کشد و اتاقها در اثر وزش باد خنک می شوند
در دوره صفوی بادگیر ایجاد می شود (به عنوان یک فناوری )
پس مشاهده می کنیم که باد مزاحم به یک منبع زیستی تبدیل می شود که برای آسایش انسان مورد بهره برداری قرار می گیرد.
به واسطه وجود فناوری ما امروز خود را مستغنی از اندازه کردن ( منابع و تهدیدات ) بنا با محیط می دانیم.معمار دیروز معماری را اندازه می کرده اندازه طبیعت و اندزاه زندگی .   " مهندس بهشتی "

کتاب شناسی خانه

برای مطالعات  پایان نامه لازمه که به کتابهای مختلفی سرک بکشید و از هر کدام بخشی و خطی  بگیرید و از میان تمام اطلاعاتی که جمع کردید بخشهایی از پایان نامه رو تکمیل کنید.فعلا این کتاب شناسی رو داشته باشید تا بعد در باب روش تدوین یک پایان نامه و مراحل کار مطلبی برای شما دوستانی که احیانا مشکلی در این زمینه دارید بگذارم...
مسکن و خانه ؛
کتاب
فلسفه تكنولوژي،مارتين هايدگر،ترجمه شاپور اعتماد ، صفحات 154-131 ، نشر مرکز 1386
از فصول منتزعه، ابونصر فارابي، ترجمه و شرح دكتر حسن ملكشاهي، سروش 1382
مفهوم سكونت به سوی معماری تمثیلی ، کریستیان نوربری شولتز ، ترجمه محمود یار احمدی،نشر آگاه 1387
شكل‌گيري معماري در تجارب ايران و غرب - دكتر فلامكي،انتشارات فضا 1385
مقدس و نامقدس ، ميرچاالياده ، ترجمه نصرا... زنگوئی ، انتشارات سروش ، 1375
آن‌ماري‌شيمل، شكوه شمس: سيري در افكار مولانا ، ترجمه حسن لاهوتی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، 1367
جایگاه خانه در اسلام ، بهرام قدیری ، مرکز اسناد دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی ، 1366
مقالاتي در باب معماري و طراحي شهري، جهانشاه پاكزاد ،انتشارات شهیدی 1386
بعد پنهان ـ هال ادواردتي، ترجمه: منوچهر طبيبيان، انتشارات دانشگاه تهران ـ چاپ اول پائيز 76
انسان و سمبولهايش ـ يونگ كارل گوستاو، ترجمه حسن اكبريان طبري، انتشارات ياسمن ـ 1376
فلسفه هنر هایدگر ، جولیان یانگ ، ترجمه امیر مازیار ، نشر گام نو ، چاپ دوم 1387
مسکن حومه و شهر ، نوربرت شوئنوئر ، دکتر شهرام پور دیهیمی ، نشر روزنه،چاپ اول 1380
عرصه های زندگی جمعی و خصوصی ، سرج چرمایف و کریستفر الکساندر ، ترجمه دکتر منوچر مزینی ، نشر دانشگاه تهران ، چاپ دوم 1371
پیامبر و دیوانه ،جبران خلیل جبران ، ترجمه نجف دریا بندری ، نشر کارنامه ، چاپ سیزدهم 1381 (درباره خانه)
طراحی خانه فن و هنر ،آلفردو دی ویدو ، نرجمه ایمان خواجه زاده با مقدمه دکتر محمودرازجویان
هستی ، فضا و معماری ، کریستیان نوربرک شولتز ، ترجمه حسن حافظی ، انتشارات کتابفروشی تهران ، چاپ اول 1353
مقاله
بازشناسی مغهوم خانه ، ناصر براتي ، مجله خيال 8 ، زمستان 1382
تاثير فرهنگ اسلامي بر معماري خانه‌ها و محلات مسلمانان ، عبدالحميد نقره‌كار ، مجله نماد ، شماره 1
برآستانه خانه ، حميدرضا فرازنيا ،مجله صفه ، شماره 5
واحد همسایگی ، جهانشاه پاكزاد ، مجله صفحه، شماره 1
ویژگی های عملکردی مسکن در بافت سنتی ،بابک نادری آزاد ، مجله معماری وفرهنگ شماره (ویزه نامه فضاهای مسکونی در ایران)
مباني طراحي فضاهاي متوالي در معماري شهر،دكتر علي غفاري سده، مجله صفه، شماره 5و6و7
مفهوم هویت ، محمود رحیم زاده ، جلد سوم از دومین کنگره تاریخ معماری و شهر سازی بم

پایان نامه
قصه خانه حدیث دیروز و امروز، هادي‌ اكبري‌پور ،پایان نامه کارشناسی ارشد معماری یزد ، 1381
در جستجوی معنای خانه از خانه تا خانه‌باغ،افشين هنرخواه ، پايان‌نامه كارشناسي ارشد معماری یزد ، 1379
مطالعات صميميت در روابط همسايگي ، فرآئين عليرضا‌زاده ، پايان‌نامه كارشناسي ارشد معماري شهيد بهشتي 1374
رهنمودهايي جهت ارتقاء مطلوبيت واحد همسايگي،دارا میرزا محمدی، پایا نامه کارشناسی ارشد معماری یزد ، 1377
طراحی مجتمع مسکونی زکریا با تاکید بر سلسله مراتب حریم ، فرشید چمانه گر ، پایان نامه کارشناسی ارشد معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد ، 1381
بررسی خانه معاصر ، ثریا تفکر ، پایان نامه کارشناسی ارشد معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد ،1382

مجلات
نشریه آبادی شماره 55 (ویژه نامه خانه) ، تابستان 1386
نشریه خیال(فصلنامه فرهنگستان هنر) شماره 8 ، زمستان 1382
نشریه معماری و فرهنگ ( ویژه معماری مسکونی ایران) ، شماره 8 ، بهار 1380
نشریه معمار؛
بزرگ نيا،زهره."مسكن در بافت قديم بابل".معمار،شماره 39،مهر و آبان1385
پالاسما،يوهاني."ايده بهشت"،ترجمه آنوشا شهسواري. معمار، شماره 28،آذر و دي1383
خشنده رو،مهدي."طراحي فضاهاي عمومي براي جلوگيري از جرايم در مجموعه هاي مسكوني".معمار، شماره 42،فروردين و ارديبهشت1386
كالتن باخ،فرانك."كيفيت چيزهاي روزمره".معمار، شماره 39،مهر و آبان1385
كايزر،گابريل."فرديت براي توده ها،خانه سازي در وين".معمار، شماره 39،مهر و آبان1385
مجتمع سازي مسكوني ، معمار ، شماره 28، آذر و دي1383
مجتمع مسكوني نوارها و حياطها،هلند ، معمار، شماره 39، مهر و آبان 1385


اینها بخشی از منابعی هستند که من در مسیر مطالعات پایان نامه ام با آنها بر خورد داشتم و تمام منابع نیستند پس اگر کسی منبع دیگری می شناسد یا  با آن برخورد داشته بنویسد تا کتاب شناسی را کاملتر کنم.

خانه -2

ادامه درباره خانه جبران خلیل جبران از کتاب پیامبر و دیوانه :

...حال ای مردمان ارفالس ، به من بگویید ، مگر در این خانه ها چه دارید؟آن چیست که در پس درهایبسته نگه می دارید؟
آیا صلح و صفایی دارید، آن انگیزش آرامی که قدرت شما را آشکار کند؟
آیا خاطره هایی دارید، آن طاقهای درخشانی که قله های روح را بهم متصل سازد ؟
آیا زیبایی دارید، که دل را از ساخته های چوبی و سنگی به فراز کوه مقدس برد؟
به من بگویید ، آیا اینها را در خانه های خود دارید ؟
یا فقط آ سایش دارید و شهوت آسایش، آن موذی نابکاری که به نام میهمان به خانه می آید و سپس میزبان و خانه خدا  می گردد ؟
آری ، او رام کننده نیز می شود و با چنگگ و تازیانه خواهشهای والای شما را هم چون لعبتکانی به بازی میگیرد.
گرچه دستهای ابریشمی دارد ، دلش از آهن است .
شما را در خواب می کند، ولی خود بر بالین شما می ایستد تا به شرافت تن پوزخند زند.
حواس سالم شما را به سخره می گیرد و آنها را مانند ظرفهای شکستنی در خار و خس می گذارد .
به راستی شهوت آسایش شور و شوق روح را می کشد ، و آنگاه با نیش خندی بر لب در پی جنازه به راه می افتد .
اما شما ، ای فرزندان آسمان ، ای شما که در قرار بی قرارید، به دام می افتید و رام می شوید .
خانه شما نباید لنگر باشد ،باید دکل باشد .
نباید قشر آب گونه ای باشد که زخمی را بپوشاند، باید پلکی باشد که از چشمی نگهبانی کند.
بالهاتان را جمع مکنید تا از میان در بگذرید، سرتان را خم مکنید تا به سقف نگیرد،نفستان را حبس مکنید تا مبادا دیوارها شکاف بردارند و فرو ریزند.
در گورهایی که مردگان از برای زندگان ساخته اند زندگی مکنید.
خانه شما هر چن مجلل و مزین باشد ، راز شما را پنهان نمی دارد و خواهش شما را پناه نمی دهد، زیرا آنچه در وجود شما نا متناهی است در کاخ آسمان زندگی می کند،که در و دروازه اش مه صبحگاهی است و پنجره هاش سرودها وسکوتهای شب.

خانه-1

متنی که در زیر می خوانید از کتاب پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران است .بخش درباره خانه که قسمت اول آنرا در این پست می خوانید؛
آنگاه بنایی پیش آمد و گفت با ما از خانه سخن بگو.
و او پاسخ داد و گفت:
از خیال خود کپری در بیابان  بسازید،پیش از آنکه خانه ای در میان باروی شهر بنا کنید زیرا همانگونه که شما پسین گاهان به خانه می آیید، آن سرگشته ی تنها و دور افتاده ای هم که در شماست باز می آید .
خانه هر کسی همان تن اوست گیرم بزرگتر .این خانه در آفتاب می بالد و در آرام شب به خواب می رود؛ و خوابش بی رویا نیست. آیا خانه ات خواب نمی بیند؟و در خواب به میان باغ یا فراز تپه نمی رود؟
کاشکی می توانستم خانه های شما را در دست خود گرد بیاورم و آنها را مانند دانه در جنگل و چمنزار بیافشانم.
کاشکی دره ها کوی های شما بودند ، و راههای سبز کوچه های شما، و شما یکدیگر را در تاکستانها می جستید و با دامنهای آکنده از عطر خاک می آمدید.
اما اینها هنوز میسر نیست.
نیاکان شما از روی ترس شما را بیش از اندازه به هم نزدیک نشاندند. آن ترس چندی دیگر دوام خواهد داشت تا چندی دیگر باروهای شهر شما همچنان کاشانه های شما را از کشتزارهاتان جدا می دارند.
...