خانه و شهر
خانه کوچکترین واحد زندگی اجتماعی شهری است که پنجاه درصد شهر را می سازد. شهر پدیده ای زنده است که کلش فراتز از اجزایش است .
خانه را برای خانه طراحی می کنیم نه برای شهر .
شهر به مدنیت شهر می شود نه به کالبد و سرانه و کاربری و جمعیت و ... با این تفسیر ابیانه می تواند شهر باشد اما کرج نه چون مدنیت در آن جریان ندارد.
باید میان « زنده بودن » ( فراهم بودن کیفیت ) و « زندگی کردن » ( داشتن کیفیت ) تفاوت قائل شد .
خانه آخرین سنگری است که زندگی در آن مزمحل می شود و همچنین اولین سنگری است که زندگی کردن در آن ایجاد می شود و با نم بارانی و ایجاد مدنیت شهر را به وجود می آورد .
خانه بستری است واجد مدنیت ، یافتن آخرین بارقه های زندگی در خانه امکان پذیر است این بارقه ها همانند بذرهایی است که در دل خاک هستند که به بارانی به گلستان تبدیل می شود.
خانه مفهومی سیال است تا همسایگی هم جریان دارد ( همسایه = سایه ی مشترک داشتن ) ، از بین رفتن مفهوم همسایگی ( نشناختن همسایه و ... ) باعث تقلیل مفهوم زندگی کردن به زنده بودن شده است ، این معزل از بدشکل شدن خانه ها ایجاد نشده بلکه دلیل آن رخت بر بستن مدنیت از شهر است ، انسان موجودی مدنی است و مدنیت می سازد اگر به حال خود رها شود.
فرهنگ هر شهر مانند بوی گل منتشر می شود و تداوم می یابد و به راههای دور می رود ، امری بسیط و بی شکل است اما در رفتار و ساخته دست مردم آنجا ظهور می یابد .
فرهنگ و تمدن از هم جدا هستند ؛ فرهنگ حاصل تجربه تاریخی یک جامعه در یک محیط است و تمدن جایی است که مدنیت تحقق می یابد و فرصت برای ظهور فرهنگ ایجاد می کند.

« آن کس است اهل بشارت که اشارت داند » مولوی

آنچه مطالعه کردید خلاصه ای بود از نشست جانبی کارگاه فهم خانه با موضوع خانه و شهر که با حضور جناب مهندس سپهری و مهندس بهشتی و آقای سهیلی (مستند ساز) و سرکار خانم دکتر احمدی در تاریخ 18/9/88 در آمفی تئاتر خانه طباطبایی ها برگزار شد.