آموزه های کارگاه فهم خانه - 2

خانه و شهر
خانه کوچکترین واحد زندگی اجتماعی شهری است که پنجاه درصد شهر را می سازد. شهر پدیده ای زنده است که کلش فراتز از اجزایش است .
خانه را برای خانه طراحی می کنیم نه برای شهر .
شهر به مدنیت شهر می شود نه به کالبد و سرانه و کاربری و جمعیت و ... با این تفسیر ابیانه می تواند شهر باشد اما کرج نه چون مدنیت در آن جریان ندارد.
باید میان « زنده بودن » ( فراهم بودن کیفیت ) و « زندگی کردن » ( داشتن کیفیت ) تفاوت قائل شد .
خانه آخرین سنگری است که زندگی در آن مزمحل می شود و همچنین اولین سنگری است که زندگی کردن در آن ایجاد می شود و با نم بارانی و ایجاد مدنیت شهر را به وجود می آورد .
خانه بستری است واجد مدنیت ، یافتن آخرین بارقه های زندگی در خانه امکان پذیر است این بارقه ها همانند بذرهایی است که در دل خاک هستند که به بارانی به گلستان تبدیل می شود.
خانه مفهومی سیال است تا همسایگی هم جریان دارد ( همسایه = سایه ی مشترک داشتن ) ، از بین رفتن مفهوم همسایگی ( نشناختن همسایه و ... ) باعث تقلیل مفهوم زندگی کردن به زنده بودن شده است ، این معزل از بدشکل شدن خانه ها ایجاد نشده بلکه دلیل آن رخت بر بستن مدنیت از شهر است ، انسان موجودی مدنی است و مدنیت می سازد اگر به حال خود رها شود.
فرهنگ هر شهر مانند بوی گل منتشر می شود و تداوم می یابد و به راههای دور می رود ، امری بسیط و بی شکل است اما در رفتار و ساخته دست مردم آنجا ظهور می یابد .
فرهنگ و تمدن از هم جدا هستند ؛ فرهنگ حاصل تجربه تاریخی یک جامعه در یک محیط است و تمدن جایی است که مدنیت تحقق می یابد و فرصت برای ظهور فرهنگ ایجاد می کند.

« آن کس است اهل بشارت که اشارت داند » مولوی

آنچه مطالعه کردید خلاصه ای بود از نشست جانبی کارگاه فهم خانه با موضوع خانه و شهر که با حضور جناب مهندس سپهری و مهندس بهشتی و آقای سهیلی (مستند ساز) و سرکار خانم دکتر احمدی در تاریخ 18/9/88 در آمفی تئاتر خانه طباطبایی ها برگزار شد.

جشن تولد سه سالگی



به امید اینکه در سال چهارم از تجربات این سه سال بهترین بهره را ببرم و دچار تکرار گذشته نشوم به زودی با برنامه ای مدون و زمان بندی شده سال چهارم زندگی را پربارتر از هر سه سال گذشته آغاز خواهم کرد.


عقربه ساعت چهار بار نواخت و من بار دیگر متولد شدم ...

یکصدوهفتادوپنجمین پست من

پایان سال سوم...
سه سال گذشت از روزی که تصمیم گرفتم پا به دنیای مجازی بگذارم در این سه سال اتفاقات زیادی افتاد ، پستهای زیادی گذاشتم ، کلمات زیادی نگاشتم که با تمام وجود سعی کردم از جایی کپی نشه و اگر هم شد حق کپی رایت رو رعایت کنم ومنبع رو ذکر کنم . عکسهای متنوعی که با تلاش زیادی از  سایتهای خارجی جمع کردم و کنار هم گذاشتم تا مطالبی را که در وبلاگ ها و سایتهای ایرانی ( فارسی ) نداریم ،  پاسخ داده باشم (آنهم با اینترنت زغالی دایال آپ که همه می دانید چه سختی هایی دارد) و بودند  کسانی که به راحتی و بدون هیچ زحمتی عکسهایم را با همان ترتیب در وبلاگشان گذاشتند و نامی از من نبردند (کسانی که حتی زحمت تغییر دادن ترتیب عکسها را به خود ندادند و با آرامش کپی کردند ، درست است ما قوانین کپی رایت نداریم ولی بهتر نیست حداقل در فضای علمی آنرا رعایت کنیم !!؟) تسلیتها و تبریک ها گفتم از مناسبت ها صحبت کردم ، نقد کردم و دردل نوشتم ، از منابع ارشد و کارشناسی ناپیوسته گفتم و خبرها یی  را اعلام کردم ، سفرنامه نوشتم و مقاله هایی از خودم را مکتوب کردم  ، هنرمندان و آثارشان را معرفی کردم و بسیاری کارهای دیگر کردم ....
گاهی هم سکوت کردم به دلایل مختلف از سفر و مشغله گرفته تا ....
به هر روی سه سال گذشت و کارنامه این سالها برای من به شخصه بد نبود آنچه بود حاصل تلاشی بود کم یا زیاد ، مفید  یا نه را من نمی دانم اما تلاشم برای مفید فایده بودنم بود.
وقتی امروز را با روزهای اول وبلاگم مقایسه می کنم تفاوت را حس می کنم و اینکه در این مدت هم تفکراتم تغییر کرده هم روند کار وبلاگم و هم در مسیر وبلاگ نویسی چیزهای بسیار آموختم ، پس این کار یعنی وبلاگ نویسی برای من مفید بود.
سه سال گذشت و دقیقه ها از پس هم رفتند تا به امروز رسیدم ، آخرین روز از سال سوم زندگی در فضای مجازی شاید می باسیت تا کنون به یک خط مشی و ثبات در این وبلاگ می رسیدم ولی فکر نمی کنم هنوز موفق شده باشم من به خودم از 20 شاید به زور و التماس نمره پاسی بدهم البته مهم نظر شماست که از این وبلاگ بهره برده اید یا نه تعداد بازدید کنندگان از زمانی(30/2/87) که شمارنده را در وبلاگ قرار دادم به عدد 23386 در لحظه ای که این متن را می نگارم رسیده است  این رقم برای مدت یک سال و نه ماه خوب است گاهی حتی از کشورهای دیگر هم مراجعه کننده به وبلاگم داشتم ، البته برای من کمیت مهم نیست بلکه به کیفیت فکر می کنم که آیا این کسانی که در این مدت در سرچهای متعددشان مرا یافتند به پاسخی در خور برای سئوالشان رسیدند یا نه!!! امیدوارم که موثر بوده باشم و توانسته باشم حداقل کلمه ای مفید به محتوای فارسی در دنیای مجازی افزوده باشم .
به امید موفقیت روزافزون برای شما که این متن را و این وبلاگ را می خوانید یا شاید دنبال کنید به امید خبرهای خوش در سال چهارم وبلاگ.

خبر های خوش سومین سال وبلاگم (البته خوش برای خودم) ؛
پذیرش سه مقاله با عناوین
خانه من کجاست؟ (کارگاه فهم خانه-کاشان)
گونه شناسی مسکن مازندران :نمونه موردی خانه شفایی آمل(همایش معماری-دانشگاه آزاد چالوس)
نقش حیاط در معماری پایدار دیروز (همایش ملی معماری پایدار - آموزشکده سما همدان)
پذیرش طرح
المان میدان ولیعصر آباده  ( برای شرکت در مرحله دوم مسابقه)

در ادامه مطلب عنوان 174 پست قبلی ام را به همراه تاریخ درج در وبلاگ مشاهده کنید
ادامه نوشته

درد دلی از همسایه

همسایه ای گرانمایه به نام مهندس شهرام سنجابی که وبلاگ خوب آموزش معماری و شهرسازی و مرمت در پستی  به نام به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خویشتن را؟
 
http://shahraziran.blogfa.com/post-55.aspx
به درددلی  پرداخته از اوضاع بد آموزش معماری و دانشجویان و اساتید و حقوق و.... این پست مرا به یاد دردی مشترک انداخت دردی که برای معماران واقعی این مملکت بسیار دردناک و آزار دهنده است نمی دانم چرا این مشکلات با اینکه هستند کسانی که از آن می نالند حل نمی شوند ، یعنی تعداد کسانی که از این اوضاع اذیت می شوند کم است !!!! نمی دانم این درد چرا در زندگی ما ریشه دوانده است!!!!
دانشجوی گریزان از آموختن ، مدرسی که دردش پول است یعنی برای پول آمده نه به عشق تدریس ( یادم می آید سالها پیش گزارشی را در تلویزیون دیدم معلمی بود که اگر زنده است خدا حفظش کند واگر نه که خدا بیامرزدش ، هفتاد سال معلمی کرده بود جمله ای گفت که  هرگز فراموشم نمی شود : "هرگز معلمی نکردم که زندگی کنم بلکه زندگی کرده ام که معلمی کنم ") ما امروز از این دست آدمها در تدریس معماری کم داریم.
یاد خاطره ای می افتم روزی با جناب مهندس فرشاد دشتی استاد معماری دانشگاه شاهرود به گفتگو نشسته بودم می گفتند روز اولی که به دانشگاه آمدم پر از انرژی بودم اما با برخورد با این گونه دانشجویان ( که جناب مهندس سنجاب هم در پستشان اشاره کردند ) انرژی ام را از دست دادم هر بار کم انرژی تر از هفته قبل بودم ولی باز هم با این وضع به مبارزه برخاستم...
آن زمان شنیدن این جملات برایم شاید خنده دار بود و خیلی جدی نگرفتم اما وقتی خودم این اتفاق را تجربه کردم به آن حرف ایمان آوردم همانقدر که استاد بر دانشجو موثر است جو دانشجویان هم بر استاد موثر است وقتی مطلبی را بیان می کنی و احساس می کنی برای دیوار حرف می زنی و خودت را می کشی و مطلبی را به خورد دانشجو می دهی ولی ترم بعد در باره موضوعی داری با همان دانشجویان بحث می کنی و مطمئنی که این مطلب را ترم پیش به همین دانشجویان گفتی اما از جمع بیست نفری دانشجویان کسی یادش نمی آید ... چه حالی می شوی . یاد ضرب المثل آب در هاون کوبیدن می افتم
دانشجویان از دل جامعه ای بر می آیند که هیچ ارزشی برای آموختن واقعی و آموزاندن واقعی قائل نیست اگر نخواهم بگویم هیچ می توانم واژه کم را به کار ببرم آنکه می آید به دانشگاه تنها برای مدرکی است و بعد هم می خواهد با آن مدرک به دنبال کار بگردد و مشغول کار شود و پول در بیاورد!!!!
خصلتی دارم که در ابتدای کلاسم از دانشجویان تازه وارد می پرسم به چه منظوری برای تحصیل در رشته معماری داخلی آمده اند تا به حال شاید یک یا دو نفر گفته باشند به خاطر علاقه و بحث پول در پی اش نیامده باشد...
دغدغه پول دردسر بزرگ امروز جامعه ماست و پول ارزش و اعتبار همه چیز را از بین می برد ، آموختن ، آموزش و....
وای بر ما و امروزمان که پول رکن اساسی زندگی مان شده حتی دینمان هم بوی پول گرفته...

با تاخیری که پیش آمد و نتیجه درگیری های فکری و کاری ام بود بالاخره توانستم اولین پست از دستاوردهای کارگاه فهم خانه را برایتان بگذارم به تدریج در چند پست بعدی مباحثی را که در این کارگاه یادداشت کردم و آموختم برای شما هم می گذارم تا بهره ببرید . بعد از آنکه مطالب مربوط به کارگاه که شامل مطالب کارگاه خانه و طبیعت و نشست خانه و شهر است به اتمام رسید دو مطلب دیگر داریم که به همان ترتیب که قول داده بودم  یعنی ابتدا مطلب مربوط به فرهنگ و سپس درسنامه معماری داخلی را قرار خواهم داد .
راستی تولد وبلاگم هم نزدیکه.....

آموزه های کارگاه فهم خانه - 1

خانه و طبیعت
معماری وخانه را میتوان مترادف دانست به خاطر اینکه از ابتدای ساختن بشر خانه می سازد و همچنان هم خانه سازی اش ادامه دارد.
رفتار امروز ما در قبال طبیعت بی توجهی به آن است ، ما به واسطه حضور تکنولوژی از طبیعت بهره گیری نمی کنیم . طبیعت را به عنوان یک چیز خوب و زیبا به محضر خود فرا می خوانیم در صورتیکه در گذشته  ما به محضر طبیعت می رفتیم.
به طبیعت به دو صورت می توان نگاه کرد : منابع زیستی ( بهره برداری برای بنا ) و تهدیدات زیستی ( از طریق ایجاد بنا در برابر آن سپر و حفاظ ایجاد می کنیم )
در معماری گذشته  اندازه های محیط را می بایست بشناسند تا از منابع بهره گیری کنند و با تهدیدات مبارزه کنند یا آنها را رام  و مهار کنند و مورد استفاده قرار دهند .
برای مثال خانه های میبد را در طول تاریخ مورد بررسی قرار می دهیم ؛
در دوره سلجوقی حیاط خانه برای مقابله با باد مزاحم کوچک است
در دوره ایلخانی ایوان رو به باد قد می کشد و اتاقها در اثر وزش باد خنک می شوند
در دوره صفوی بادگیر ایجاد می شود (به عنوان یک فناوری )
پس مشاهده می کنیم که باد مزاحم به یک منبع زیستی تبدیل می شود که برای آسایش انسان مورد بهره برداری قرار می گیرد.
به واسطه وجود فناوری ما امروز خود را مستغنی از اندازه کردن ( منابع و تهدیدات ) بنا با محیط می دانیم.معمار دیروز معماری را اندازه می کرده اندازه طبیعت و اندزاه زندگی .   " مهندس بهشتی "

مسابقه عکاسی

برای کسب اطلاعات بیشتر از این مسابقه به وبلاگ گروه فرهنگی هم اندیشان چلاو مراجعه کنید . اینهم آدرس این وبلاگ  :     http://hamandishanechelav.blogfa.com/