همسایه ای گرانمایه به نام مهندس شهرام سنجابی که وبلاگ خوب آموزش معماری و شهرسازی و مرمت در پستی  به نام به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خویشتن را؟
 
http://shahraziran.blogfa.com/post-55.aspx
به درددلی  پرداخته از اوضاع بد آموزش معماری و دانشجویان و اساتید و حقوق و.... این پست مرا به یاد دردی مشترک انداخت دردی که برای معماران واقعی این مملکت بسیار دردناک و آزار دهنده است نمی دانم چرا این مشکلات با اینکه هستند کسانی که از آن می نالند حل نمی شوند ، یعنی تعداد کسانی که از این اوضاع اذیت می شوند کم است !!!! نمی دانم این درد چرا در زندگی ما ریشه دوانده است!!!!
دانشجوی گریزان از آموختن ، مدرسی که دردش پول است یعنی برای پول آمده نه به عشق تدریس ( یادم می آید سالها پیش گزارشی را در تلویزیون دیدم معلمی بود که اگر زنده است خدا حفظش کند واگر نه که خدا بیامرزدش ، هفتاد سال معلمی کرده بود جمله ای گفت که  هرگز فراموشم نمی شود : "هرگز معلمی نکردم که زندگی کنم بلکه زندگی کرده ام که معلمی کنم ") ما امروز از این دست آدمها در تدریس معماری کم داریم.
یاد خاطره ای می افتم روزی با جناب مهندس فرشاد دشتی استاد معماری دانشگاه شاهرود به گفتگو نشسته بودم می گفتند روز اولی که به دانشگاه آمدم پر از انرژی بودم اما با برخورد با این گونه دانشجویان ( که جناب مهندس سنجاب هم در پستشان اشاره کردند ) انرژی ام را از دست دادم هر بار کم انرژی تر از هفته قبل بودم ولی باز هم با این وضع به مبارزه برخاستم...
آن زمان شنیدن این جملات برایم شاید خنده دار بود و خیلی جدی نگرفتم اما وقتی خودم این اتفاق را تجربه کردم به آن حرف ایمان آوردم همانقدر که استاد بر دانشجو موثر است جو دانشجویان هم بر استاد موثر است وقتی مطلبی را بیان می کنی و احساس می کنی برای دیوار حرف می زنی و خودت را می کشی و مطلبی را به خورد دانشجو می دهی ولی ترم بعد در باره موضوعی داری با همان دانشجویان بحث می کنی و مطمئنی که این مطلب را ترم پیش به همین دانشجویان گفتی اما از جمع بیست نفری دانشجویان کسی یادش نمی آید ... چه حالی می شوی . یاد ضرب المثل آب در هاون کوبیدن می افتم
دانشجویان از دل جامعه ای بر می آیند که هیچ ارزشی برای آموختن واقعی و آموزاندن واقعی قائل نیست اگر نخواهم بگویم هیچ می توانم واژه کم را به کار ببرم آنکه می آید به دانشگاه تنها برای مدرکی است و بعد هم می خواهد با آن مدرک به دنبال کار بگردد و مشغول کار شود و پول در بیاورد!!!!
خصلتی دارم که در ابتدای کلاسم از دانشجویان تازه وارد می پرسم به چه منظوری برای تحصیل در رشته معماری داخلی آمده اند تا به حال شاید یک یا دو نفر گفته باشند به خاطر علاقه و بحث پول در پی اش نیامده باشد...
دغدغه پول دردسر بزرگ امروز جامعه ماست و پول ارزش و اعتبار همه چیز را از بین می برد ، آموختن ، آموزش و....
وای بر ما و امروزمان که پول رکن اساسی زندگی مان شده حتی دینمان هم بوی پول گرفته...