فضا های درمانی

 

هفته قبل به کنفرانس سکونتگاههای سنتی زاگرس رفتم خوب بود ولی ایراداتی داشت و خوبی هایی هم.... از ایرادات بگم : (1)کسانی که مقاله ارائه داده بودند گویی بر مطالب اشراف نداشتند و از روی متنی که دستشون بود یا از روی پاور پوینتی که نمایش می دادند می خوندن البته در مقایسه پاور پوینت دوستان داخلی و خارجی ها به این نتیجه رسیدم که این ابزار برای آشنایی بیشتر مخاطب و درک بهتر اون از مطلب و به طور کلی درگیر کردنش با موضوع مورد بحث و ارائه نمونه های تصویری بیشتر از موضوع برای فهم اونه !!!! البته نمی دونم این تعریف از این ابزار برای هر دو گروه یکی بود یا نه؟؟؟ (2)ایرانی های عزیز از هر قشری که بودن استاد ، عضو هیئت علمی جایی یا دانشجوی فوق لیسانس یا دکتری اونقدر ثقیل و پیچیده مطالبشون رو ارائه می دادن که خیلیها چیزی از بحث نمی فهمیدن اینو مطمئنم دلیل اصلیشم به نظر من همون از رو خوندن بود.کاش یه خلاصه ای از مطلبشونو توضیح جامع و قابل فهم می دادن . (3)تعداد مقالات ارائه شده به قدری زیاد بود که خسته کننده سده بود و مجال را از بحث و پرسش وپاسخ پیرامون موضوعات ارائه شده و گاه حتی از جمع بندی توسط رئیس جلسه می گرفت. (4)اتفاق جالبی که می تونست بیفته و نیفتاد : ایجاد حلقه های بحث و درس توسط بزرگان معماری و شهرسازی کشور که در کنفرانس حضور داشتند برای دانشجویان بود که می تونست مفید فایده باشه.کار که توسط خود بچه ها اتفاق می افتاد هر جا که استادی رو تنها و در خلوت گیر می آوردن به سرعت شروع به سئوال و راه اندازی حلقه بحث می کردند.کاش پیش بینی می شد..... در نهایت باید از همه دست اندر کاران این همایش تشکر کرد که کار بزرگی انجام دادن.حضور چهره های مطرح معماری و شهر سازی کشور در این سه روز در کنار هم خیلی خوشحال کننده بود باشد که از این همایش ها عایدی برای آینده معماری و شهر سازی کشور بر آید به امید او.... گزارش تصویری هم به زودی

سفرنامه شیراز

سفر مرا به در باغ کودکیم برد و ایستادم تا دلم قرار بگیرد صدای پرپری آمد و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم .... (1) سفری را آغاز کردم در آغاز سالی که آغازش با شکوفایی همراه شد قدم در شهر عشق و ادب و هنر نهادم، سرزمینی که پایتخت فرهنگی فرهنگ و تمدنی سربلند و پر غرور است .کنار مقبره بزرگ مردی ایستاده ام که عشق را به نظم کشیده است ، حافظ لقب کسی بود که کلامش حق است،که خالق عشق است،در کنار هیاهوی این مردم سردرگم مدعی روحم با روحش پیوندی عمیق برقرار کرد،به کلامی از جنس عشق نیت دلمان را با خلوص با او به اشتراک نهادیم و خط عشقمان را به غزلی از کلمات نور بر صفحه ای از صداقت برایمان نوشت و نوید سالی سرشار از سرمستی را داد. باغ ایرانی را در گامهایی که در فضای دل انگیز باغهای شیراز بر می داشتم تجربه کردم ، عمارتی از دوران قاجار در میانه باغ پراز غرور و تکبر قاجاریه ایستاده بود از پس سالیان دراز و آدمهایی را نظاره می کرد که نمی دانستند باغ ایرانی چیست؟!آنها که روح طراوت را که در کالبد بیجان آجر وسنگ و کاشی دمیده شده بود نمی بینند و صدای موسیقی آب را که در فضای میان درختان سر به فلک کشیده و آزاده سرو می پیچد و با آواز خوش بلبلان سمفونی طبیعت را در دل شهر آجر و سیمان به اجرا می گذارد را نمی شنوند و گمان می کنند باغ ایرانی چیزی نیست جز یک مشت دار و درخت!!! راز آلودگی و رمزگونه هایی که در فضای دل انگیز باغ پراکنده است و انسان خسته از روزمرگی دنیای صنعت زده را به خود می خواند و آسودگی و دل آرامی را به او هدیه می دهد تا دمی دور از هیاهو و آشفتگی در اقلیم کوچک (خرد اقلیم ) باغ در پناه سایه سار درختان سرو،نخل و نارنج و در کنار جریان دل نواز آب در جویباران جاری در میان خیابانهای که به کوشک میانی باغ منتهی می شوند و طرحی از یک چهار باغ ایرانی را شکل می دهند،بیاساید و طعم بهشت را در کویر خشک بچشد. اندیشه معمار ایرانی واجد تقدیر است. تخت جمشید هنوز، نفس خاطره هایش گرم است و ستونهای بلند دستشان سوی خداست.(2) ساعتی در راه بودم تا بر سر آرامگاه بزرگ مرد تاریخ ایران ، کوروش کبیر دمی را به تفکر در عظمت ایران آن روز بپردازم . قدم زدن در فضایی که روزی بزرگانی چون او گام می زدند آرامش بخش است . عظمت پاسارگاد ، پرسپولیس و نقش رستم با ستونهای سر به فلک کشیده ، با نقش برجسته هایی با ظرافت نقوش جواهرات و انسانهایی حک شده بر سطح سنگ که روایتگر حوادث هستند با صدایی مرا به خود خواند و مرا با خود به اعماق تاریخ برد . نشستم با او در اولین پارلمان جهان ، اولین مجمع حقوق بشر آنجا که کوروش با صدایی رسا به فرماندهان سپاهش می گفت ؛ مبادا در جایی که قدم می گذارند ترساننده باشند . قبطه خوردم به داشتن بزرگ مردی که نخستین بار برای حقوق زن و مرد تساوی قائل شد و برده داری را در سرزمین های تحت حکمرانی -اش ممنوع کرد. کوروش واقعا که بود؟ پیامبر ، دانشمند ، فرزانه ، عالم یا ... برای من به شخصه مهم نیست که مقام او چه بوده ، برایم مهم اینست که تاریخ ما بزرگ مردی چون او داشت ، مردی که شاید حتی از زمان من و تو هم فراتر است ، مردی که به گمان من تاریخ فقط گنجایش حضور نامش را دارد ، ایران با نام او عجین است و با حضورش گره خورده است.هر چه می اندیشم عظمت وجودش در کتاب و لغت نمی گنجد و فقط اندیشه های فراخ قادر به درک و فهم اندیشه های او خواهند بود. حسرت خوردم که مردم سردرگم مدعی ما که چون طبلهای تو خالی اند و فقط صدایشان گوش می خراشد، نمی دانند که کوروش کیست و نمی فهمند برای چه می آیند و از نزدیک ابهت این شهرهای بر آمده از تاریخ را نظاره می کنند ، نمی دانند که معماری قبل از اسلام متفاوت است از آنچه که بعد از ورود اعراب ، که ارمغانشان دین بود و ویرانی و تخریب تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی ،ساخته شد و نمی توانند تفاوت ایندو را درک کنند.(3) در هنگامه رفتن و رخت بر بستن از این سرزمین اهورایی و مقدس دستانی را می بینم که به دروازه ملل چنگ می زنند و عاشقانه کلماتی را از اوستا بر زبان می رانند و چه دل نشین است این احترام و ارزش قائل شدن . دل کندن از خاک اینجا سخت دشوار است ، زمان رفتن فرارسیده است ، می روم اما گویی روحم مانده .... طلوع خورشید شروع روز دیگری را نوید می دهد روزی را که در محضر سعدی شیراز طلوع را به غروب پیوند دادم چه غروب دل انگیزی است که در محضر استاد سخنور و سخندان و عصاره ادب ایران به شب تبدیل شود. اما این بار هم حسرتی بر دلم می ماند ، که این مردم چه می کنند؟! سفر می کنند و رنج سفر را به جان می خرند فقط برای تفریح و خوش گذرانی و گاه نوشتن خطی یادگاری بر پیکره بناهایی از دل تاریخ. در کنار این بهبهه سردر گمی مردم ما باز هم گردشگران خارجی هستند که در کنار هر بنایی که بازدید میکنند دمی می آسایند ، خطی می نگارند ، لحظه ای زندگی می کنند و باز هم تاریخ و معماری ما را آنها می نگارندو ما تنها تماشاگران این جریان سیال فرهنگی هستیم که از قلم آنها بر صفحه سفید کاغذ دل پاک مردم فرهنگ مدار !! ما می نشیند و چه دل نشین به به و چه چه می کنیم که چه فرهنگی داریم.... در مدرسه خان حضور ملاصدرا را دمی حس کردم آنگاه که پلک روی پلک نهادم و صدای گامهایی راحس کردم که در مدرس ها ، راهروها و صحن گام بر می داشتند ، آنگاه که صدای زمزمه درسهایی که طلاب زیر لب مرور می کردند را شنیدم و آنگاه که نور ماه در حوض میان حیاط پایان یک روز را فریاد می کرد و سکوت حکمفرمایی خود را در صحن خنک و آرام مدرسه آغاز می کرد و زمان مناسب برای مطالعه دروس از روز مانده برای طالبان علم آغاز می شد ، آنگاه بود که صدای بزرگ مردی از فلسفه ایران را با گوش جان شنیدم ، همانگاه که حکمت اشراقی را به شاگردانش می آموخت. تاریخ ما پر است از این آدمهای بزرگ..... مسجد نصیر الملک با سکوتش و نورهایی که از پس پنجره ها فضای شبستان را رنگارنگ می کند ، فضایی روحانی را به نمازگزار خسته از زندگی مادی هدیه می دهد ، آنجاست که نور و صدای دل انگیز اذان می بردتت تا روحانیت محض کاشی ها ، تا سماع گلها و اسلیمی ها که عروج می کنند تا اوج.... مساجد شیراز با آنکه گنبد نداشتند اما می شد حضور خدا و روحانیت معصومانه عشق و ایمان را نه از اوج گنبد که از تک تک کاشی ها و نقوش حس کرد و نفس کشید و چه زیبا بود آنجا که به نماد کعبه خدایخانه (دارالمصحف) را در مرکز جهان کوچک مسجد جامع عتیق قرار دادند و چه هنرمندانه صدای قاریان را که قرآن تلاوت می کردند به گوش همه حاضران در جهان کوچک مسجد می رساندند که صدای وحی بود از زبان پاکان روزگار.... پرسه در کوچه پس کوچه های تنگ و خنک شیراز که هنوز بوی خوش بهار نارنج در آنها می پیچد سفر را به اندازه شیرینی مسقطی و حلوای(4) خوش عطر شیراز لذت بخش می کند.آنگاه که خستگی بر من چیره می شود ، پیر نشین نشسته در سایه سردری زیبا را برای لحظه ای آسودن برمی گزینم ، شیرازی مهمان نواز در را به رویم می گشاید و عرقیات روح بخش و آزامش دهنده را به من تعارف می کند ، قدم در خانه می نهم و با شگفتی هنر معمار را نظاره می کنم که چگونه هشتی،حیاط،سه دری،پنج دری،حوض خانه،اندرونی،بیرونی و دیگر عناصر را در کنار هم می نشاند و خانه ای می سازد که می شود عمری در آن سپری کرد به نیکی.. بهشت کوچکی که معمار در میانه کالبد خانه ساخته هوای لطیف و روح بخش را در میان شاخساران نارنج و بر فراز حوض آب می رقصاند و نغمه و ترنم عشق سرمی دهد. پس از آسودن در بهشت کوچک به شهر باز می گردم ، در میان هسته مرکزی شهر راسته بازار خودنمایی می کند.قدم در قلب تپنده اقتصاد شهر قدیم می نهم جایی که رسته های بزازان و زرگران (قیصریه) و مسگران و عطاران و... پیکره ای را تشکیل می دهند که در آن داد وستد صورت می گرفت و زندگی در آن جریان داشت. در کنار این جریان سیال حضور گرم و مرطوب بنایی انسان خسته آنروز را به آغوش خود فرا می خواند تا خستگی و آلودگی را از تن بزداید.حمام وکیل نشسته بر گستره تاریخ به یاد می آورد هم همه مردان و زنانی که شوخ از تن می زدودند و به یاد می آورد هلهله مردان یا زنانی که عروس یا داماد را پس از حمام به سوی خوشبختی بدرقه می کردند و آواز سر می دادند. آهک بری های منحصر به فردش روایتگر داستانهایی از قرآن و اسطوره های ایران هستند با چشمان باز نظاره گر گذر ایام و حوادثی اند که مردمان شهر رقم زدند . سربینه در نهایت زیبایی با نقوش آهک بری مزین شده و در کنار میان در و خزینه قسمتهای دیگر این حمام را همچون حمام های دیگر تشکیل می دهند.حمام دیگراز رنج روزگاران خسته است از دیدن اتفاقهای مختلف ؛ امروز دیگر آرام خفته تا مردم به نظاره زیبایی اش باشند. زمان سفر اندک بود برای درک گوشه ای از معماری ایران (5) ، مجال کوتاهم به پایان رسید و فرصت دیدن آثار بیشابور ، کازرون ، فیروزآباد و... برایم محیا نشد.باشد تا در سفری دیگر.... (1) یه جایی این شعرو خوندم یا شنیدم ولی یادم نیست کجا؟؟ همین جا از شاعرش عذر خواهی می کنم که بدون آوردن اسمش از شعرش استفاده کردم . اگه کسی اسمشو می دونه پیغام بذاره تا تصحیح کنم. (2) شعر از دکتر منصور رستگار فسایی (3) در باب این مسئله مثالها یی دارم که به عینه برخورد کردم.شاید در این باب و لزوم آسان شدن سفر؟! هم مطلبی بنویسم (4) مسقطی ، حلوا ، عرقیات و ... سوغات شیراز را تشکیل می دهند. (5) حافظیه ، سعدیه ، باغ ارم – عفیف آباد – جهان نما - نارنجستان ، موزه پارس ، مسجد جامع عتیق – نصیرالملک ، ارگ کریم خان، مسجد – حمام – بازار وکیل، پاسارگاد ، نقش رستم ، تخت جمشید ، تعدادی خانه قدیمی مثل صالحی و... آثاری بودند که بازدید کردم.

فقدان نظریه در معماری معاصر ایران



محمدرضا شیرازی، دانشجوی دکترای معماری دانشگاه فنی کوتبوس آلمان مي گويد: متاسفانه در معماری معاصر ایران حوزه‌های آموزشی و حرفه‌ای بیشتر «تصویر بنیاد» بوده‌اند تا «متن بنیاد»
محمد رضا شیرازی ۳۱ سال دارد و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه علم و صنعت ایران، عضو هیات علمی دانشگاه هنر اسلامی تبریز و دانشجوی دکترای معماری دانشگاه فنی کوتبوس آلمان در حوزه‌ی پدیدارشناسی معماری است؛ از وی تا به حال بیش از ۱۵مقاله در زمینه‌ی نظریه‌ی معماری در مجلات تخصصی معماری و شهرسازی و نیز كتاب‌هاي ترجمه‌ «شعر فضا»، منتخب مقالات تادائو آندو توسط نشر گام نو، در سال ۱۳۸۱ و ترجمه و تدوین کتاب «نظریه‌های پسامدرن در معماری» نشر نی ۱۳۸۶ منتشر شده است.

***

«نظریه‌های پسامدرن در معماری‌» در ۳ بخش تدوین شده است؛ بخش اول آن مقدمه‌ی کتاب «نظریه‌پردازی برنامه‌ی کاری جدیدی برای معماری» به ویراستاری کیت نسبیت است که به جمع‌آوری مقالات برجسته‌ی معاصر حوزه‌ی معماری پرداخته است.

وی در این مقدمه جریانات اصلی معماری معاصر غرب را معرفی کرده و در آن به شرح تاثیر گفتمان‌های فکری و فلسفی بر معماری پرداخته است. این متن به جهت ایجاز و نیز ارجاعات متعدد به افراد و مفاهیمی که برای خواننده‌ی ایرانی نا آشنایند
جریانات تاثیرگذار معماری معاصر جهان همواره مبتنی بر نظریه و نظری پردازی بوده‌اند. اما متاسفانه در معماری معاصر ایران حوزه های آموزشی و حرفه ای بیشتر "تصویر بنیاد" بوده اند تا "متن بنیاد".
نیاز به تعلیقاتی داشته که در دو ضمیمه تدوین شده است.

ضمیمه اول توضیحات مختصری است که کیت نسبیت در ابتدای هر یک از مقالات کتاب آورده است. ضمیمه دوم نیز شرح اصطلاحات و مفاهیمی است که در متن آمده‌اند و نویسنده توضیحاتی را برای هر یک از منابع متعدد گرد‌آورده؛ همچنین تصاویری نیز انتخاب شده‌است که درک مطالب متن را آسان‌تر خواهند کرد.

محمدرضا شیرازی پیرامون ضرورت تدوین کتاب می‌گوید: همان طور که در مقدمه‌ی کتاب هم عنوان کرده‌ام به نظر من معماری معاصر ایران از فقدان نظریه رنج می‌برد؛ اگرچه نظریه در معماری را می‌توان با ظهور معمار مؤلف دوره رنسانس هم‌زمان دانست. نکته این است که جریانات تاثیرگذار معماری معاصر جهان همواره مبتنی بر نظریه و نظری‌پردازی بوده‌اند اما متاسفانه در معماری معاصر ایران حوزه‌های آموزشی و حرفه‌ای بیشتر «تصویر بنیاد» بوده‌اند تا «متن بنیاد»، یعنی ارتباط با جریانات معماری معاصر به واسطه تصاویری است که البته با سلیقه‌ای «رسانه‌ای» از طریق مجلات و اخیرا اینترنت به دستمان می‌رسند و عمدتا فاقد متن‌های نظری و اندیشه‌های نهفته در خویش‌اند و اگر متنی هست، به دلایلی مورد بی‌توجهی ما قرار می‌گیرند. این امر ما را به نوعی «معماری کاغذی» راه برده که در آن آموزش و عمل معماری تا حد نوعی تقلید صوری و بصری بدون آگاهی از نظریه‌های پس آثار تقلیل یافته است. 

ترجمه و تدوین این کتاب در واقع براي پاسخ‌گویی هر چند جزیی به وضعیت جاری معماری ایران است.
منبع : سایت خبرگزاری کتاب ایران

کافی شاپ و رستوران 2

 

                              

 ۳ اردیبهشت روز معمار مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سهراب سپهری

 

 

سالروز در گذشت سهراب سپهری شاعر ونقاش بلند آوازه ایران رو تسلیت می گم.

سهرا ب سپهری شاعر و نقاشی که می توان لطافت را و شاعرانگی را از عمق آثارش ، چه شعر های دوست داشتنی اش و چه نقاشی های بدیع اش ، درک کرد.سهراب سپهری مدتی از عمرش را در هند و ژاپن سپری کرد و به همین دلیل می توان تاثیر عرفان این دو کشور را در اشعارش لمس کرد.مجموعه اشعارش در هشت کتاب با نامهای :مرگ رنگ ، زندگی خوابها ، آوار آفتاب ، شرق اندوه ، صدای پای آب ،مسافر ، حجم سبز ، ما هیچ ما نگاه به چاپ رسیده و آثار نقاشی اش د رکتاب اتاق آبی منتشر شده است.

 

شعری از سهراب ؛

مرگ رنگ

رنگی کنار شب

بی حرف مرده است.

مرغی سیاه آمده از راه های دور

می خواند از بلندی بام شب شکست.

سرمست فتح آمده از راه

این مرغ غم پرست.

در این شکست رنگ

از هم گسسته رشته هر آهنگ.

تنها صدای مرغک بی باک

گوش سکوت  ساده می آراید

با گوشواره پژواک .

مرغ سیاه آمده از راه های دور

بنشسته روی بام بلند شب شکست

چون سنگ بی تکان .

لغزانده چشم را

بر شکل های در هم پندارش .

خوابی شگفت می دهد آزارش :

گلهای رنگ سر زده از خاکهای شب .

در جاده های عطر

پای نسیم مانده ز رفتار .

هر دم پی فریبی ، این مرغ غم پرست

نقشی کشد به یاری منقار .

بندی گسسته است .

خوابی شکسته است .

رویای سرزمین

افسانه شکفتن گل های رنگ را

از یاد برده است .

بی حرف باید از خم این ره عبور کرد :

رنگی کنار این شب بی مرز مرده است .

چند نقاشی از سهراب :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویری از سهراب سپهری در میان آثار نقاشی اش

ادامه نوشته

کافی شاپ 1