معماری سبز در شعر فریدون مشیری؛
در حال مطالعه پایان نامه دوست عزیزم جناب مهندس امیر عباس حق شناس بودم .روح لطیف و احساس زیبایش او را در کنار معماری اش به شعر و نقاشی هم سوق می دهد مسیری که به ظن من لازمه کار یک معمار موفق است .
در سطور پایان نامه ایشان که در باب مسکن و طبیعت است ( با عنوان دقیق : حیات و حیاط در معماری ) به شعری زیبا از فریدون مشیری بر خوردم به گمانم به عنوان اولین پست پس از بازگشت جالب آمد البته اگر به مزاج برخی دوستان خوش بیاید*!!
در شهر زشت ما ؛
اینجا که فکر کوتاه و دیواره ی بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما !
ما سالهای سال ؛
در حسرت شنیدن یک نغمه ی نشاط ؛
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز ؛
یک چشمه ؛ یک درخت ؛
یک باغ پر شکوه ؛ یک آسمان صاف ؛
در دود و خاک و آجر و آهن دویده ایم !
در جای دیگری از اشعار مشیری می خوانیم؛
باز کن پنجره را ؛ که نسیم
روز میلاد اقاقی را جشن می گیرید
و بهار ؛ روی هر شاخه ؛ کنار هر برگ
شمع روشن کرده است.
این اشعار زیبا در بخشی با عنوان طبیعت در دیدگاه هنر مندان و اندیشمندان آمده بود...
در آینده در بخشی به ارائه مباحثی در باب مسکن از پایان نامه دوست عزیزم و پایان نامه خودم و مطالب دیگری که در این باب از کتب و پایان نامه های دیگران مطالعه می کنم خواهم پرداخت.
فکر کردم که از این به بعد یک روز در هفته را برای آپ دیت کردن انتخاب کنم به زودی می گم چه روزی...
مطالبی هم که از این به بعد در وبلاگم مشاهده خواهید کرد عبارتند از :
-خانه
-شهر از نگاه یک شهروند
-خبرنامه
-تجربه من
-آموزه ها
-مباحث معماری و معماری داخلی
به زودی هم صفحه ای به وبلاگم خواهم افزود به نام شار- مان که به امور شرکت من و دوستانم مربوط است
*دوستی یک بار بر من خرده گرفت که وبلاگت در باره معماری است ولی چیزی در باره معماری نداری !!
می خواهم بگویم ؛ فکر می کنم اینها هم جزئی از معماری است چرا که معماری زندگیست
از دیگر سو کپی کردن کار دیگران را خوش ندارم چنانچه در دنیای مجازی می بینم
بگوییم که یک بار در حال پرسه در این دنیای وارونه بودم که پستی در وبلاگی توجهم را جلب کرده پستی که یک کپی پیست پست از نوع ایرانی بود ؛ حاصل ساعتها زحمت مرا به لحظه ای در وبلاگ خود ثبت کرده بود بدون بردن حتی نامی از من....
به نظرم این عمل بسیار نا جوانمردانه است ما چرا خود را از یاد یرده ایم نمی دانم!!!!
دوست دارم سری به وبلاگ های خارجی بزنین آیا به این بیرحمی که ما هستیم هستند؟؟هر کدام مطالب خود را می نویسند و دیگران فقط تشویق می کنند.ما کپی پیست می کنیم نقد کوبنده می کنیم در حالی از خودمان هم کاری بر نمی آید....
در حال مطالعه پایان نامه دوست عزیزم جناب مهندس امیر عباس حق شناس بودم .روح لطیف و احساس زیبایش او را در کنار معماری اش به شعر و نقاشی هم سوق می دهد مسیری که به ظن من لازمه کار یک معمار موفق است .
در سطور پایان نامه ایشان که در باب مسکن و طبیعت است ( با عنوان دقیق : حیات و حیاط در معماری ) به شعری زیبا از فریدون مشیری بر خوردم به گمانم به عنوان اولین پست پس از بازگشت جالب آمد البته اگر به مزاج برخی دوستان خوش بیاید*!!
در شهر زشت ما ؛
اینجا که فکر کوتاه و دیواره ی بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما !
ما سالهای سال ؛
در حسرت شنیدن یک نغمه ی نشاط ؛
در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز ؛
یک چشمه ؛ یک درخت ؛
یک باغ پر شکوه ؛ یک آسمان صاف ؛
در دود و خاک و آجر و آهن دویده ایم !
در جای دیگری از اشعار مشیری می خوانیم؛
باز کن پنجره را ؛ که نسیم
روز میلاد اقاقی را جشن می گیرید
و بهار ؛ روی هر شاخه ؛ کنار هر برگ
شمع روشن کرده است.
این اشعار زیبا در بخشی با عنوان طبیعت در دیدگاه هنر مندان و اندیشمندان آمده بود...
در آینده در بخشی به ارائه مباحثی در باب مسکن از پایان نامه دوست عزیزم و پایان نامه خودم و مطالب دیگری که در این باب از کتب و پایان نامه های دیگران مطالعه می کنم خواهم پرداخت.
فکر کردم که از این به بعد یک روز در هفته را برای آپ دیت کردن انتخاب کنم به زودی می گم چه روزی...
مطالبی هم که از این به بعد در وبلاگم مشاهده خواهید کرد عبارتند از :
-خانه
-شهر از نگاه یک شهروند
-خبرنامه
-تجربه من
-آموزه ها
-مباحث معماری و معماری داخلی
به زودی هم صفحه ای به وبلاگم خواهم افزود به نام شار- مان که به امور شرکت من و دوستانم مربوط است
*دوستی یک بار بر من خرده گرفت که وبلاگت در باره معماری است ولی چیزی در باره معماری نداری !!
می خواهم بگویم ؛ فکر می کنم اینها هم جزئی از معماری است چرا که معماری زندگیست
از دیگر سو کپی کردن کار دیگران را خوش ندارم چنانچه در دنیای مجازی می بینم
بگوییم که یک بار در حال پرسه در این دنیای وارونه بودم که پستی در وبلاگی توجهم را جلب کرده پستی که یک کپی پیست پست از نوع ایرانی بود ؛ حاصل ساعتها زحمت مرا به لحظه ای در وبلاگ خود ثبت کرده بود بدون بردن حتی نامی از من....
به نظرم این عمل بسیار نا جوانمردانه است ما چرا خود را از یاد یرده ایم نمی دانم!!!!
دوست دارم سری به وبلاگ های خارجی بزنین آیا به این بیرحمی که ما هستیم هستند؟؟هر کدام مطالب خود را می نویسند و دیگران فقط تشویق می کنند.ما کپی پیست می کنیم نقد کوبنده می کنیم در حالی از خودمان هم کاری بر نمی آید....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 15:35 توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور
|


این وبلاگ متعلق به پرهام شکوهی و مائده ضیاپور است.