کشیدن و کشیدن و کشیدن.هر دفعه دنبال بهتر کشیدن و خلق یه چیزی که از اون یکی  بهتره بود.کاغذ ها پشت همدیگه سیاه میشد و کادر ها یکی پس از دیگری پر میشد و قلم...این قلم چندین هزار ساله میکشید و باز میکشید و باز میکشید...و نهایتن باز همون خستگی که بیشتر هم شده بود و همون یاس و درموندگی که هرگز از میون نرفته بود و شاید گاه گاهی فراموش شده بود.چند هزار کیلومتر خط کشیده بود اگر حساب میکردی و چند هکتار رنگ مالیده بود اگر روی زمین میریختی؟آخرش به کجا میرسید این همه مستی و عاشقی؟کسی که قلم به دست میگرفت و مست میشد و گم میکرد تموم اونچه رو که در دل سنگین و خسته اش داشت...به چی میخواست برسه؟.................................

قسمتی از وبلاگ بزرگمهر حسین پور در سایت شخصی اش حتما یه سری به سایتش بزنین قول می دم پشیمون نشین..........
http://www.bozicartoon.com