اين شرط مهرباني و تحقيق دوستي است
کزبهر دوستان بري از دشمنان جفا.سعدي .
  • واجب کردن چيزي را. (منتهي الارب ) (ناظم الاطباء). واجب کردن و تاکيد و اثبات کردن چيزي را. (اقرب الموارد) (قطر المحيط). اثبات المسئلة بدليلها. (تعريفات ). در عرف اهل علم ، اثبات مساله به دليل است ، چنانکه تدقيق اثبات دليل است به دليل . (کشاف اصطلاحات الفنون ) (از فرهنگ نظام ).
  • تحقق بخشيدن . برآوردن . روا کردن: سلطان ايشان را با تحقيق اماني و انجاز مباغي و تشريفات گرانمايه پادشاهانه بازگردانيد. (ترجمه تاريخ يميني چ 1 تهران ص 335).
  • تعمق کردن در علوم و ادبيات: با او مناظره کرد، لفظ او را بر محک امتحان عياري نيافت و سخن او را در تحقيق اعتباري نديد. (ترجمه تاريخ يميني چ 1 تهران ص 400).
  • در نزد قراء، اعطاء حق هر حرفي است بدان . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
  • در نزد صوفيه ، ظهور حق است در صور اسماء الهي . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
  • (اِمص ، اِ) حکمت و عرفان:
    نه تحقيق گفت و نه وعظ و نه زهد
    که حرفي ندانست از آن عنصري . خاقاني .
    گشادند از درون جان در تحقيقسعدي را
    چو اندر قفل گردون زد کليد صبح دندانه .سعدي .
  • -از روي تحقيق ; براستي . بدون ترديد و شک . بي گمان . به تحقيق:
    نه مرد است آن به نزديک خردمند
    که با پيل دمان پيکار جويد
    بلي مرد آن کس است از روي تحقيق
    که چون خشم آيدش باطل نگويد.سعدي (گلستان ).

  • -اهل تحقيق ; فيلسوفان و مجتهدين . (ناظم الاطباء). اهل حقيقت و راستي و درستي . مردمي که جوياي حقيقت و راستي باشند. فرزانگان و آزادگان . اهل حکمت و عرفان: تا به حلقه اهل تحقيق درآمد. (گلستان ).

  • -به تحقيق ; بدون شک . بي گمان . براستي . از روي تحقيق:
    آسيايي راستست اين کآبش از بيرون اوست
    من شنيدستم به تحقيق اين سخن از راستي .ناصرخسرو (ديوان ص 440).

    شيرين زمان تويي به تحقيق
    من بنده ، خسرو زمانم .سعدي .

  • -تحقيقتر ; صحيح تر و بشرح . خالي از خطا. بدرستي: من که بوالفضلم کشتن قايد منجوق را تحقيقتر از خواجه احمد عبدالصمد شنودم در آن سال که امير مودود به دينور رسيد. (تاريخ بيهقي چ اديب ص 336).
  • -عالم تحقيق ; عالم حق و حقيقت . جهان راستي و وارستگي . عالم روحاني و معنوي . مقابل عالم صوري و نفساني:
    در نگارستان صورت ترک حظ نفس کن
    تا شوي در عالم تحقيق برخوردار دل .سعدي .