پاسخ یا شاید درد دل...
این پست پاسخی است به نقد خانم ساناز افتخارزاده سردبیر نشریه معماری و ساختمان که پردیس سینمایی ملت را نقد کردند و پاسخ مهندسین مشاور حرکت سیال (رضا دانشمیر) طراح این پروژه.
برای مطالع متن نقد و جوابیه و اعلام نظر خودتان به آدرس : http://www.memary.net مراجعه کنید.
به این می اندیشم که اگر معماری ما سرشار از کارهای برجسته بود شاید در مسابقه معمار این طرح با اینکه داوران می گویند با بسترش هماهنگ نیست حائز رتبه برتر نمی شد!!!بخشهایی از نقد را قبول دارم و بخشهایی را خیر شاید نکات مثبت و منفی در این طرح کم باشد یا بسیار.
اما می خواهم به این نکته بپردازم که چرا وقتی نقد می شویم بلافاصله در مقابل نقد کننده جبهه می گیریم و با کج فهمی یا نمی دانم هر چیز دیگر به مقابله با نقاد می پردازیم نمونه این مطلب در این نقد و جوابیه مشاهده می شود اینکه منتقد می گوید چرا این بنا و طراحش از این اقلیم و فرهنگ و ... با بنایی در آنسوی دنیا با معماری با فرهنگی کاملا متفاوت بایستی اینقدر مشابهت داشته باشند(مرکز مطالعاتی هنر کليولند آمريکا اثر mvrdv) طراح می گوید ما که تقلید نکردیم ، آنها کردند( چون بعد از کار ما طراحی شده پس حتما آنها تقلید کرده اند ) پس جای خوشحالی دارد که کار معمار در سطحی است که خارجی ها از آن ایده بگیرند ، این یعنی اصلا متوجه مقصود منتقد نشده اند یا ...!!!
برای مطالع متن نقد و جوابیه و اعلام نظر خودتان به آدرس : http://www.memary.net مراجعه کنید.
به این می اندیشم که اگر معماری ما سرشار از کارهای برجسته بود شاید در مسابقه معمار این طرح با اینکه داوران می گویند با بسترش هماهنگ نیست حائز رتبه برتر نمی شد!!!بخشهایی از نقد را قبول دارم و بخشهایی را خیر شاید نکات مثبت و منفی در این طرح کم باشد یا بسیار.
اما می خواهم به این نکته بپردازم که چرا وقتی نقد می شویم بلافاصله در مقابل نقد کننده جبهه می گیریم و با کج فهمی یا نمی دانم هر چیز دیگر به مقابله با نقاد می پردازیم نمونه این مطلب در این نقد و جوابیه مشاهده می شود اینکه منتقد می گوید چرا این بنا و طراحش از این اقلیم و فرهنگ و ... با بنایی در آنسوی دنیا با معماری با فرهنگی کاملا متفاوت بایستی اینقدر مشابهت داشته باشند(مرکز مطالعاتی هنر کليولند آمريکا اثر mvrdv) طراح می گوید ما که تقلید نکردیم ، آنها کردند( چون بعد از کار ما طراحی شده پس حتما آنها تقلید کرده اند ) پس جای خوشحالی دارد که کار معمار در سطحی است که خارجی ها از آن ایده بگیرند ، این یعنی اصلا متوجه مقصود منتقد نشده اند یا ...!!!
به گمان من نباید در مقابل نقد ایستاد بلکه بایستی آنرا پذیرفت و از آن برای بهتر کردن آینده بهره گرفت ، ما عادت کردیم به خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران ، عادت کردیم به شعار دادن و عمل نکردن ، به حرف زدن بسیار و ندیدن حرفها در اجرای کار...
این شعار پراکنی و خود بزرگ بینی از دانشجویان ترم یک و دو شروع می شود و تا سطوح بالا ادامه دارد و اینگونه است که معماران ما حرف زیاد می زنند و حرفهای قشنگ هم می زنند اما هنگام عمل که می شود چیزی ارائه نمی کنند و هنگامی که مورد پرسش قرار بگیرند سعی می کنند با فلسفه و کلمه و آسمان ریسمان به هم بافتن کار را به شعارهاشان نزدیک کنند نمیخواهم به هیچ کسی توهین کنم یا کسی را مورد نقد قرار دهم بلکه نوک پیکان این نقد به سوی خودم است نه کس دیگری...
شاید لازم است در دانشگاهها تمرین نقد شدن کنیم و با مسالمت با نقاد برخورد کنیم در مقابلش جبهه نگیریم ، لازم است تمرین کنیم که شعار ندهیم و عمل کنیم ؛ کانسپتهامان سراسر حرف است این حرفها نه منشا فلسفی و شناختی درستی دارند و نه به خط و ربط معماری تبدیل می شوند ما در دانشگاهها فقط حرف زدن می آموزیم حال آنکه بایستی فرآیند تبدیل حرف و ایده به معماری را بیاموزیم نه اینکه متنمان با خطمان هر کدام ساز خود را بزنند ، شاید لازم است در دانشگاه بیاموزیم که نباید مغرور بود امروز اتفاقی افتاد که برایم منتج به این نتیجه شد که اگر می خواهم مدعی باشم باید واقعا ابزار این مدعی بودن را داشته باشم که اگر داشته باشم هیچگاه مدعی نخواهم بود به سان بزرگانی که به حدی دانش بر دوش میکشیدند که پشتشان خمیده می شد و آنگاه به زبان می آوردند که قطره ای از دریای دانش را نوشیده اند نمی خواهم همچون طبل تو خالی فقط صدای بلندی داشته باشم...
پس به کسی که نقدم کند احترام می گذارم و بزرگش می دارم ، شعار نمی دهم و عمل می کنم ، ترجیح می دهم با کلمات بازی نکنم
این شعار پراکنی و خود بزرگ بینی از دانشجویان ترم یک و دو شروع می شود و تا سطوح بالا ادامه دارد و اینگونه است که معماران ما حرف زیاد می زنند و حرفهای قشنگ هم می زنند اما هنگام عمل که می شود چیزی ارائه نمی کنند و هنگامی که مورد پرسش قرار بگیرند سعی می کنند با فلسفه و کلمه و آسمان ریسمان به هم بافتن کار را به شعارهاشان نزدیک کنند نمیخواهم به هیچ کسی توهین کنم یا کسی را مورد نقد قرار دهم بلکه نوک پیکان این نقد به سوی خودم است نه کس دیگری...
شاید لازم است در دانشگاهها تمرین نقد شدن کنیم و با مسالمت با نقاد برخورد کنیم در مقابلش جبهه نگیریم ، لازم است تمرین کنیم که شعار ندهیم و عمل کنیم ؛ کانسپتهامان سراسر حرف است این حرفها نه منشا فلسفی و شناختی درستی دارند و نه به خط و ربط معماری تبدیل می شوند ما در دانشگاهها فقط حرف زدن می آموزیم حال آنکه بایستی فرآیند تبدیل حرف و ایده به معماری را بیاموزیم نه اینکه متنمان با خطمان هر کدام ساز خود را بزنند ، شاید لازم است در دانشگاه بیاموزیم که نباید مغرور بود امروز اتفاقی افتاد که برایم منتج به این نتیجه شد که اگر می خواهم مدعی باشم باید واقعا ابزار این مدعی بودن را داشته باشم که اگر داشته باشم هیچگاه مدعی نخواهم بود به سان بزرگانی که به حدی دانش بر دوش میکشیدند که پشتشان خمیده می شد و آنگاه به زبان می آوردند که قطره ای از دریای دانش را نوشیده اند نمی خواهم همچون طبل تو خالی فقط صدای بلندی داشته باشم...
پس به کسی که نقدم کند احترام می گذارم و بزرگش می دارم ، شعار نمی دهم و عمل می کنم ، ترجیح می دهم با کلمات بازی نکنم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۸۸ ساعت 16:53 توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور
|
این وبلاگ متعلق به پرهام شکوهی و مائده ضیاپور است.