نگاهی به صفحه آخر روزنامه حیات نو انداختم مطالب هنری رو خوندم درد دلهای موسیقیدانان در مراسم خاکسپاری پرویز مشکاتیان من رو به یاد خودم و جامعه معماران انداخت که کسانی برای ما تصمیم میگیرند که از معماری چیزی نمی دانند و حرف معماران جایی خریدار ندارد...
(اين هنرمند سالهاست در گوشه خانه؛ خود را زندانى کرده چراکه آنهاکه نه هنر را مىشناسند و نه هنرمند، براى او تصميم مىگيرند که او چه بسازد و چه نسازد. کار بکند يا نکند. آموزش بدهد يا ندهد. کدام موسيقى را ترويج کند و کدام موسيقى را نه. مرگ مشکاتيان به يادمان آورد سالهاست که در اين کشور آنها که نه تحصيلاتى در حوزه موسيقى دارند و نه دستى در موسيقي؛ براى موسيقى اين کشور تصميم گرفتهاند که به کدامين راه برود. مرگ مشکاتيان به يادمان آورد که ما نيز سالهاست فرياد نمىزنيم که شما را که با موسيقى کوچکترين نسبتى نداريد؛ به موسيقى چه کار؟!)
جمله آخر متن شاید به خوابی شیرین می ماند که من هم مثل نگارنده امیدوارم اتفاق بیفتد نه تنها در هنر بلکه در تمام عرصه ها ولی ....
(کاش روزى برسد که هنرمندان به آنها و همکاران آنها اجازه حضور در عرصه هنر و سياستگذارى آن را ندهند و خود براى هنرى که خلق مىکنند؛ تصميمگير و راهبر باشند. به اميد آن روز.)
مطلب حیات نو رو به قلم حمید آراز بخونید نقاط مشترک زیادی بین معماران موسیقیدانان و باقی هنرمندان است.
امروز یک مشتری!!! داشتم برای طراحی نمای یک ساختمان نرخ کمی بهش دادم اما باز هم مدعی بود خیلی زیاده مقایسه ای انجام دادم براش بین مبلغی که گفتم با دستمزد یک کارگر ساده تفاوت چندانی نداشت به این نتیجه رسیدم که برای مردم بین من آرشیتکت (که تازه اسم شغلم رو هم به زحمت می تونن درست تلفظ کنن) تفاوتی نیست با یک بنا و حتی عمله ساده...
انگار پول زور دارن میدن برای طراحی تازه طرفی که اومده بود دفتر من می گفت می دونه طرحی که من می دم متفاوته خلاقیت من و فکر من بازتر از دیگرانی هست که سواد معماری ندارن
مشکلات معماری امروز ما واقعا چیه؟؟ که این اتفاقا داره توش میفته کمی فکر کنید به منم بگید ممنون میشم منتظر نظراتتون راجع به این معزل هستم می خوام در باره آسیب شناسی و رفع اون اگه بتونم یه مطلب بنویسم