زندگی سخت ساده است و دشوار نیز هم

وقتی خیلی عمیق به این جمله از احمد شاملو فکر می کنم می فهمم که اون بزرگ مرد پیش از ما و بدون زندگی توی دنیای امروز ما همه چیزو راجع به امروزمون به همون گفته فقط کافیه به خودمون زحمت بدیم و یه کمی عمیق به جمله هاش فکر کنیم...

سخت مشغول درس خوندنم ، تدریس عکاسی و مبانی هنرهای تجسمی رو هم در مجتمع فنی تهران - واحد آمل- که دوره های معماری داخلی کاوندیش کالج لندن رو برگزار می کنه شروع کردم ، پایان نامه ام رو هم که در باب مسکن هست فعلا گذاشتم یه گوشه ا ی تا بعد سر فرصت یعنی بعد از امتحان ارشد حسابی به خدمتش برسم که کلی هم برنامه براش دارم حرف برای گفتن زیاده و وقت کم فعلا می رم و همه رو به اون بالایی می سپارم برام دعا کنین .....

خبر نامه

داشتم یه پست راجع به معماری بدون معمار می نوشتم و کلی وقت صرف گفتن عکس کردم و.....
در نهایت وقتی می خواستم وبلاگو به روز رسانی کنم نمی دونم چی شد که در یک لحظه تمام زحمتم به باد رفت اینم از خوبی سرعت خیلی بالای !!!!! اینترنت در اینجا مصمم شدم داستانی رو که مدتها بود در فکر نوشتنش بودم بنویسم به زودی اینکارو می کنم فقط قبلش بگم که ایده این داستان از آهنگ عدد محسن نامجو در ذهنم تثبیت شد قبل از اونم یه چیزایی بود ولی ....
احتمالا اسمشو میذارم
                                                                 عدد
موضوعش هم در باره کمیت ها در ایرانه

کجایی بابا میدونی برای تحقیق و پژوهشم توی مملکت ما باید التماس کرد آخه اونم هیچ فایده ای نداره وقتی می ری یه سری به کتابخونه دانشگاه های معتبر بزنی که همشون ما شا ا.. توی تهران عزیز جمع شدن و میگن که شرایط استفاده از منابع رو پشت شیشه زدیم میری و نگاه می کنی که باید دانشجوی ارشد و بالاتر باشی و به هیچ طریق دیگه ای نمیشه از منابع استفاده کرد و وقتی کتابخانه محترم ملی !!  از در ورودش حتی راهت نمی دن چون باید مدرک لیسانس بهشون بدی این حداقلشه تا بتونی وارد بشی اینا یعنی مثلا مملکت محترم ما خیلی با کلاس و کلی تحصیل کرده داره یعنی فقط کسی که مدرک بالا داره می تونه تحقیق کنه و از منابع مهمی که توی کتابخونه ها داره خاک می خوره استفاده کنه بازم یه راه دیگه رو داریم عوضی میریم معلوم نیس آخرش کلمون به کدوم سنگ می خوره
چرا من یا خیلی های دیگه مثل من که می خوان پژوهش کنن و هنوز مدرک لیسانس ندارن یا .... یا مثلا برای پروژه نهایی (پایان نامه) می خوان از منبعی استفاده کنن باید سنگ های بزرگ جلوی پاشون باشه باید اذیت شن ....
می دونی چرا چون مخشون درد می کنه و نمی رن یه چیز آماده بردارن بدن به استاد که یه نمره ای بیگرن که مدرکی بگیرن بعد برن پژوهش کنن !!!!! احمقانه به نظر نمی رسه این سیستم دوس نداره کسی کار درست انجام بده کسی سر از کاری در بیاره کسی بفهمه بعد همش دارن دنبال راه حل واسه مشکل می گردن خوب اگه دانشجو رو وادار کنین که به اون جو آخر اسمش توجه کنه اوضا خیلی بهتر از این میشه ولی کی حالشو داره نه استاد نه دانشجو نه....
شما نظرتون چیه؟؟؟